چند روز پيش عزيز دردونه عزيز تو وبلاگش پستی گذاشت در مورد گزارشی از دختری که در يک خانواده همجنسگرا بزرگ ميشه. با اينکه موضوع همجنسگرايی برای من هميشه جالب بوده، متوجه شدم که چقدر کم ميدونم در مورد فرزندانی که در چنين خانواده هايی بزرگ ميشن.اين چند روز سعی کردم در اين مورد بخونم و مطلب پيدا کنم. برام خيلی مهم بود که منبع بي طرف و مطالبش علمی باشه. خوب اين کار مشکلی بود، چون بيشتر اطلاعاتی که در اين مورد پيدا مي کردم، يا از طرف همجنسگراها بود(که نميتونست بيطرف باشه) يا به زبان انگليسی که خوب انگليسي من هم خيلی در پيتيه!و البته يکی دو روز هم مدت کافيی برای چنين موضوعی نيست...به هر حال با اين حد مطالعه تصميم گرفتم خلاصه ای از مطالب لينکهای زير رو ترجمه کنم، که به نظرم از همه موثق تر هستن
دو مادر، دو پدر، والدين خوب؟
زندگی يک کودک با دو مادر يا دو پدر،فرمی از خانواده است که برای بسياری از ما قابل تصور نیست،حتی کسانی که درباره همجنسگرايان و حقوق اجتماعی آنان نظر بازتری دارند، يا حتی بسياری از خود همجنسگرايان. شايد کمتر شکل زندگی خصوصيی اين چنين احساسات و پديد آمدن بحثهای ايدئولوژيک را برمي انگيزد، چرا که باورهای عميق فرهنگی ما در مورد جنسيت، سکسواليته، ازدواج و بچه دار شدن در معرض بحث و احتمالا تغيير قرار مي گيرند.
در يک سو مخالفان حمایت قانونی از همجنسگرایان در ازدواج یا به فرزندی گرفتن کودکان قرار دارند که اظهار نگرانی در مورد این فرزندان می کنند. از نظر آنان کودکان برای رشد و ترقی احتياج به پدر و مادر دارند. همجنسگرايی به شکل يک بيماری يا گناه تعبيير ميشود.به همين دليل از نظر آنان فرزندانی که با والدين همجنسگرا بزرگ می شوند، از سويی در شکل گيری هويت جنسی خود دچار مشکل و یا خود همجنسگرا مي شوند، و از سوی ديگر در معرض خطر از دست دادن تعادل روحی و در نتيجه اختلالهای ذهنی و رفتاری قرار دارند. ديگر آنکه به عقيده آنان اين کودکان در ارتباطهای اجتماعی خود نیز دچار مشکل خواهند شد و به خصوص انگشت نمای دوستان هم سن و سال خود خواهند بود. همينطور اين عده قابليت همجنسگرايان به عنوان پدر يا مادر بودن را مورد سوال قرار می دهند، و آنان را اساساً دارای صلاحيت نمي دانند چون دارای تعادل روانی نمي باشند.همينطور عقيده دارند که به خصوص پدران همجنسگرا فرزندان خود را مورد آزار جنسی قرار مي دهند.
صرف نظر از انگشت نما شدن از سوی محيط اجتماعي، بقيه دلايل مخالفان دارای پايه علمی نيستند.البته گروه موافقان حمایت قانونی از همجنسگرایان در تربیت فرزندان نیز در استدلال، تحت تاثیر دید شخصی خود به این مساله قرار می گیرند. تحقيقات انجام شده در اين باره نیز دچار ضعفهایی هستند و بيشتر موضع دفاعی به خود مي گيرند.آنها تفاوت بين فرزندان خانواده های هموسکسوئل و هتروسکسوئل را به عنوان اختلال تعبيير ميکنند و نه به شکل تفاوت در فرمهای مختلف خانوادگی در جامعه مدرن.به عنوان مثال از آنجا که کودکانی که فعلا در روابط همجنسگراها زندگی مي کنند، معمولا نتيجه رابطه هتروسکسوئل پيشين هستند، نميتوان به درستی گفت که آيا مشکلات آنان مربوط به گرایش جنسی والدين کنونی آنهاست يا به جدا شدن والدين اصلی آنها و مذاکرات و ناراحتيهای مربوط به آن.
يوديت استيسی۱ و تايموتی بيبلارز۲ ،جامعه شناسان دانشگاه کاليفرنيای جنوبي، با در نظر گرفتن اين نقاط ضعف،۲۱ تحقيق انجام شده در مورد کودکان در خانواده های همجنسگرا را دوباره مورد آناليز و بررسی قرار دادند و به نتايج زير دست يافتند:
در ارتباط با اختلالهای رفتاری یا رشدی کودکان به دلیل گرایش جنسی والدین آنها ،هیچ تفاوتی بین فرزندان والدین هم جنس یا با جنس مخالف وجود ندارد.همچنین والدین همجنسگرا به هیچ وجه بیش از والدین دیگر دچار مشکلات روانی نیستند. فرزندان در رابطه های همجنسگرا، بیشتر یا کمتر از دیگر فرزندان، همجنسگرا نمی شوند.حتی میتوان گفت که آنان گرایش جنسی خود را آگاهانه تر تجربه میکنند و درک بیشتری از هموسکسوالیته دارند،بدون اینکه حتما خود همجنسگرا شوند.
کودکان خانواده های همجنسگرا مورد انگشت نما شدن و تبعییضات مختلف قانونی(به خصوص قانون خانواده) و اجتماعی قرار می گیرند و از آن رنج می برند. به خصوص در سن بلوغ گاهی برای اینکه خود به عنوان همجنسگرا شناخته نشوند، همجنسگرا بودن والدین خود را پنهان می کنند. آنها باید خیلی زود یاد بگیرند که با تمسخر همسالان خود مقابله کنند.حتی گاهی مجبور به تحمل رفتار والدین دوستان خود نیز هستند.به همین خاطر دیده میشود که در این کودکان یک سیستم دفاعی روحی از آغاز دوران کودکی برای این مقابله شکل می گیرد.
فرزندان با والدین همجنسگرا کمتر از دیگر کودکان به سوی رلهای رفتاری سوق داده می شوند که به جنسیت نسبت داده میشوند، چرا که روزانه میبینند که والدین آنها نمی توانند کارهای خانه را به عنوان "کار زنانه" و "کار مردانه" به دیگری محول کنند، و این به خصوص در مورد والدین همجنسگرای زن صدق میکند، و دیده میشود که به عنوان مثال دخترانی که از سوی دو زن بزرگ میشوند،بیشتر از دیگر دختران به شغلهایی مثل وکالت، مهندسی یا فضانوردی علاقه نشان می دهند.
در اینجا باید گفت که تاکید بر غیر متفاوت بودن کودکان بزرگ شده در خانواده همجنسگرا، ممکن است باعث ایجاد شبهه شود، چرا که کودکانی که در خانواده های همجنسگرا بزرگ می شوند می توانند تفاوتهای رفتاری و رشدی با کودکان دیگر داشته باشند، ولی این تفاوتها صرفا تفاوتند، و نه کمبودها یا اختلالات روانی، و تفاوتهایی هستند که در یک جامعه مدرن و دموکراتیک در دیگر افراد متفاوت نیز پذیرفته از آنان محافظت میشود.
آنچه که می تواند آرامش این کودکان را به خطر اندازد تبعیضات و رفتارهای اجتماعی در برابر آنهاست. با اينکه دور کردن ذهن از پیش داوریها به معنی ایجاد سمپاتی در مورد یک فرم خاص زندگی نیست، ولی در اینجا به این تناقض قدیمی اشاره می شود که درست کسانی که نگران این کودکان هستند و صلاح آنها را می خواهند، با رفتار خود زودتر از دیگران ممکن است آرامش آنان را به خطر اندازند.
با تلخيص و تحريف از لينکهای زير:
http://www.villa-regenbogen2000.de/modules.php?name=Sections&sop=printpage&artid=55 تحقیق در باره کودکان با والدین همجنسگرا از برند اگن ۳، منبع: روزنامه فرانکفورتر اشو ۴، مارس ۲۰۰۲
http://www.wissenschaft.de/wissen/news/152896.html سایت اینترنتی علم و دانش، منبع : مجله The American Sociological Review
۱-Judith Stacey
۲-Timothy Biblarz
۳-Bernd Eggen
۴-Frankfurter Echo
اگر در این رابطه مطالب جديدتر و بيشتری سراغ دارين، به خصوص دوستان آشنا به انگليسي، خوشحال ميشم اگر با من و ديگران هم در ميون بذارين
پ.ن.: _علی تمدن يک مسابقه طنز گذاشته،و جايزه آبنبات قيچی هم ميدن!؛) خيلی آسون هم هست ،کافيه برای يک عکس يک کامنت طنز بنويسين،خلاصه که بشتابيد دوستان نمکی من! (لينک از زيتون )
_ آخه تو، اينجا چيکار ميکنی؟؟ :)) ولی خيلی ناقلايی که خودتو جا کردی ها!؛))