بلوچ عزیز خواسته كه در این بازی وبلاگی از ندا بنویسیم.
آخ ، بلوچ جان، چه بازی ای؟ كدوم بازی خونباری ما رو به اینجا كشونده؟ این چه كابوسی هست كه گلوی ما رو گرفته؟
ببخش كه الان نمی تونم درست بنویسم. من به خامنه ای حرفی ندارم بزنم، او برای من كسی نیست كه بشه مورد خطاب قرارش داد. او می داند كه این خونها به عبایش چسبیده است. او كابوس شبانه ای ندارد و نخواهد داشت، او خود كابوس یك ملت است.
چیز زیادی نمی تونم بگم، بغض گلوم رو فشار میده. به عكسش نگاه می كنم، به پیكر جوانی كه اینگونه آسان بی زندگی شد و فكر می كنم به پیكرهای دیگه ای كه دوربینی برای ثبت بیگناهی و قربانی شدنشون نیست، به این شنبه خونینی كه گذشت...
ندای آزادی و گلوله مردم فریبان