نه ماه زمان زيادی بود، خيلی زياد! به خصوص که در این مدت، شاید به اندازه سالها اتفاقات مختلف افتاد، شخصی و غیر شخصی؛ تبی که بعد از انتخابات مثل بسیاری دچارش شدم، حسی که گویا می گفت در شرایط جدید نمی شه دیگه مثل گذشته نوشت، مشکلات شخصی بیرونی و البته تحولات درونی. وبلاگ نویسی، البته که لذت بخشه، اما کاره، و عرق جبین، و زمان، و فکر ، که هیچ کدوم اینها رو در چنته نداشتم این مدت.
هر چه هم نمی نویسی، نوشتن سختتر و سختتر می شه. و یک زمانی رشته ارتباطی آدم، به محیطی که بهش انس داشته و براش می نوشته شل و بی ثبات می شه. دلم نمی خواد توضیح زیاده از حد و خسته کننده راجع به ننوشتنم بدم، الان برگشته ام و اميدوارم پايداتر باشه برگشتنم. با
پارسای عزیز کاملا موافقم که ما تاثیر می گذاریم و تاثیر می گیریم و نباید این فرصت رو از دست بدیم.
و اما دوستانم... کسانی که این ارتباط رو دوباره بر قرار کردن، یا بهتره بگم در واقع همیشه پا برجا نگه داشته بودن، کسانی که با وجود اینکه بیشترشون رو از نزدیک ندیدم، اما همه این مدت بودند و دوباره و دوباره به نوشتن تشویقم کردن، می خوام اینجا بگم که قدر دان بودنتون هستم، بهترین هدیه ای که اینجا، در دنیای مجازی، با وبلاگنویسی گرفتم.
و البته ممنون همه خواننده هایی که گاه گداری سراغی گرفتن، یا اتفاقی اینجا رسیدن و پیام محبت آمیزی گذاشتن و من مجالی برای پاسخ نداشتم.
یک تشکر ویژه هم به
مسعود عزیز بدهکارم که با سختگیریهای دوستانه و کتک و کتک کشی ؛)) هل لازمه رو بهم داد.
و البته
اسکارلت عزيزم که جای خود داره در هل دادن :))
البته گرد گیری وبلاگ هم جای خود داره. لیست گوگولی مگولی که یا محوه، یا ناقص، نظر خواهی هالو اسکن هم که عوض شد، یعنی مجبور شدم عوضش کنم و کامنتها ریست شدن. به جرات بعضی کامنتها از خود پستها با ارزشتر و جالبتر بودن، صد حیف! شاید بهتر باشه فضای خودم رو بگیرم و ....
حالا تا راه بیافته، کمی طول می کشه. از همسایه های یاری کننده وبلاگداری هم استقبال می شه البته ؛)
پست اوله دیگه، روغن سوزی داره. به بزرگی خود ببخشایید.