۱۱ آبان، ۱۳۸۴



بدی
ن وسیله استعفای خودم را از بالغ بودن اعلام می کنم! من تصمیم گرفته ام مانند کودکی ۶ ساله زندگی کنم...می خواهم به دورانی بازگردم که زندگی ساده بود، دورانی که همه آنچه از دنیا می شناختم رنگها، تخته سیاه و لالایی شبانه بودند، و من چیزی را که نمی دانستم، نمی دانستم، و نگرانی هم نداشتم...من نمی خواهم زندگیم از هنگ کامپوتر، کوه مدارک و خبرهای تاثر انگیز تشکیل شده باشد. می خواهم به نیروی یک لبخند، یک آغوش، یک حرف زیبا ایمان بیاورم ...می خواهم دوباه ۶ ساله باشم. (خلاصه نامه ای از شخصی ناشناس در اینترنت)


همه ما که خود را شخصی بالغ می شماریم، این احساس را از روی تجربه می شناسیم. گاهی ما نیز دلمان می خواهد همه چیز را رها کنیم، مجبور به تصمیم گیری در باره مساله ای نباشیم، به موجودی بانک فکر نکنیم، و مسئول خرید خانه و خالی کردن زباله ها نباشیم. این تصور وسوسه انگیزی است که مقام "بزرگسال" را با تشکر پس دهیم، سوار دو چرخه شویم و بگوییم:"مشکلاتتان را خودتان حل کنید! من به بازی می روم!"

بالغ بودن سخت و طاقت فرساست. اما رها کردن هم ممکن نيست و بازگشت به کودکی تنها می تواند در رويا اتفاق بيافتد. متاسفانه؟ نه، حتی اگر عقب نشينی ممکن نيز بود راه حل درستی نبود.اگر ما خود را خسته و مجبور به تحمل کردن بار زياد و بدون انگيزه احساس می کنيم ، دليلش تنها انجام وظايف بزرگسالی نيست، هر چند که شايد در ديد اول اينطور به نظر بيايد. مشکل خيلی بيش از اين است: ما با بزرگ بودن مشکل داريم، چون هنوز بزرگ نشده ايم! و طبيعی است که احساس کنيم همه چيز برايمان زياد است، چون هنوز توانايی رويارويی با ملزمات زندگی بزرگسالانه را پيدا نکرده ايم، کاملا بدون ارتباط به اينکه ۲۰، ۳۰ ، ۴۰ يا ۵۰ ساله باشيم.
شايد اين تصور در آغاز غريب به نظرمان بيايد؛ ولی بزرگسالی چيست؟ کسی که دوران کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته است؟ صاحب شغل و خانه و خانواده ای است و فرزندانی را تربيت می کند؟ علامات خارجی دنيای بزرگسالان برای وصف بزرگسالی کافی نيستند. ما امروزه نمی دانيم که چه کسی بزرگسال است، و آنچه برای نسل قديم نشانه بزرگسالی بوده است، امروزه برای ما صدق نمی کند: در گذشته زندگی روند "خطی" را طی ميکرد( کودکي، نوجواني، تحصيل ، شغل ، ازدواج..)، و کسی که اين خط را دنبال می کرد، می توانست مطمئن باشد که "درست" زندگی کرده است. اين اطمينان امروزه برای ما وجود ندارد، زندگی بيشتر شبيه رودی در هم و پيچيده است که در آن هيچ چيز هميشگی نيست و بايد هميشه آماده رويارويی با مسائل جدید باشیم. امروزه نمی توانیم مانند قدیم مطمئن باشیم که مسائل خاصی، در مقطع سنی خاصی حل شده و کنار گذاشته می شوند، مانند انتخاب شغل و شریک زندگی. و به این ترتیب سوالهایی مثل "من که هستم؟ کجا می روم؟ و هدفم در زندگی چیست؟ " در مقاطع مختلف سنی، دوباره برای ما مطرح می شوند و جوابهای تازه ای می طلبند.

بزرگسال امروز انسان بی مسئوليتی نیست که می خواهد از انجام وظايف خود شانه خالی کند و به دنيايی که کودکانه تر و کودکانه تر می شود پناه ببرد، بلکه در حقيقت در جستجوی بزرگسالی جديد است. سيستم آموزشی که تربيت بزرگسالان را تنها در ارائه اطلاعات تعريف ميکند، بايد بيش از اين سعی در اين داشته باشد که بلوغ و بزرگسالی را در انسانها پرورش دهد. متاسفانه هنوز کلاسی برای تربيت بزرگسالان وجود ندارد! و اين در حاليست که حل بسياری از مشکلات ما، در بزرگ شدن نهفته است و به نفع خود ماست که به دنبال پاسخی برای اين سوال باشيم که بزرگسالی جديد چه معنايی ميدهد؟

فدریک هادسون ( Federic M. Hudson ) در کتاب خود لیستی از خصوصیات فرد بالغ را قرار داده است. طبق آن، انسانی بالغ شمرده می شود که:

  • دارای میزان بالایی از اعتماد به نفس باشد
  • به دیگران با توجه و بدون داوری گوش دهد
  • احساسات خود را به درستی ابراز کند
  • قادر باشد قدر دانی کند
  • مسائل مهم را از غیر مهم تشخیص دهد
  • به قدرت و توانایی خود واقف باشد و آنرا پنهان نکند
  • قادر باشد نقد کند و نقد بپذیرد
  • دوباره و دوباره به هدف و معنی زندگی خود فکر کند
  • سعی کند راه حل مناسبی برای مشکلات خود پیدا کند و اینکار را به گردن دیگران نیندازد
  • قادر به همکاری و کار دست جمعی باشد
  • آینده نگر باشد
  • به انجام مراسم خاص در زندگیش دقت کند
  • نسبت به دوستان خود کوتاهی نکند
  • قادر به پذیرش رابطه عاطفی نزدیک باشد، اعم از دوستانه یا عاشقانه
  • بتواند "نه" بگوید
  • بتواند با دیگران توافق کند، بدون اینکه کاملا خود را با دیگران تطبیق دهد
  • در برابر تغییرات آماده باشد
  • از اشتباه کردن نترسد و برای دیگران نیز این حق را قائل باشد
  • همیشه به دنبال منابع و اطلاعات جدیدی باشد که به او در گذر از مراحل مختلف زندگی کمک می کنند

واضح است که تمام این خصوصیات یک دفعه در شخصی به وجود نمی آیند و برای رسیدن به آنها نیاز به زمان و رسیدن به مقطع سنی خاصی است. اما ما می توانیم به بزرگسالی نزدیکتر شویم، اگر در گذر از مراحل مختلف زندگی روی این هفت اصل کار کنیم:

۱- یاد گرفتن صبر: گذشتن از یک مرحله زندگی به مرحله ای دیگر، به این معناست که نقش ما تغییر می کند، هویت قبلی ما پاک میشود و ما نیاز به کشف "خود" جدید داریم. بر خلاف تصور عموم، این عبور در زمان کوتاهی اتفاق نمی افتد و بلوغ و تحول از انسانی که بودیم به کسی که قرار است بشویم، نیاز به زمان دارد که ممکن است ماهها یا حتی سالها طول بکشد. پس به خود زمان بدهید و از امروز به فردا کفش ورزشی خود را عوض نکنید.

۲- یاد گرفتن استقلال:یاد گرفتن مستقل بودن، به این معنا نیست که دائم سعی کنیم به دیگران قدرت و برتری خود را اثبات کنیم. مستقل بودن به این معناست که شخص بداند که موجودیت او به دیگران وابسته نیست و دیگران نیز بدون وابستگی به او وجود دارند. ( "من اینجا ایستاده ام و تو آنجا" ) . این که شخص بداند دارای یک "خود" مستقل است، به او اطمینان می بخشد. بزرگسالان مجبور نیستند دائما خود را با دیگران مقایسه کنند و همینطور ارزش خود را در این جستجو نمی کنند که دیگران آنها را بپسندند،در حالیکه شخص نابالغ یک نا اطمینانی دائمی را با خود حمل میکند. او به نظر دیگران وابسته است و داوری آنها رفتار و ارزش گذاری او به خود را تحت تاثیر قرار می دهد.کسانی که ارزش خود را می شناسند، در موقعیتهایی که از سوی دیگران مورد حمله یا تحقیر قرار می گیرند ، آرامش و اطمینان خود را حفظ می کنند. آرامش نشاندهنده بلوغ درونی است و کسی نمی تواند به آن خدشه ای وارد سازد. نویسنده کتاب، با مثالی نشان میدهد که چطور خود مختاری و استقلال در موقعیتهای استثنایی نیز از شخص محافظت می کند: با خانم کوکس ( cox ) از سوی فرد ناشناسی تماس گرفته می شود، در آنسوی خط تلفن مردی می گوید: "من می دانم کجا زندگی میکنی و تو را خواهم کشت..." ، خانم کوکس بدون اینکه زیاد فکر کند جواب میدهد: " می بخشید، شماره را اشتباه گرفته اید!"

۳- یاد گرفتن قبول گذشت عمر:انسانهای بالغ خود را به "جوانی" آویزان نمی کنند. اشخاصی وجود دارند که خود را تبدیل به کاریکاتورهای خنده دار بچگی و جوانی می کنند و خود نیز متوجه اینکار نیستند. دائما در تمام عمر به دنبال جوانی دویدن، رفتار بالغی نیست. ما باید بیش از آنکه خوشحال باشیم که چقدر جوان مانده ایم، قدر تجربه ها و بلوغ فکری خود را بدانیم.

۴-یاد گرفتن قبول مسئولیت: انسانهای بالغ خود را قربانی نمی بینند. به عنوان مثال والدین خود را مسئول این نمی دانند که همه چیز در زندگی مطابق میلشان نبوده است، بلکه در وحله اول دلیل و مسئولیت زندگیشان را پیش خود جستجو می کنند. آنها سعی می کنند والدین خود را بفهمند و بر آنها این را می بخشند که همیشه نمی توانستند والدین کاملی باشند.

۵-یاد گرفتن پرداختن به نسل بعدی: که می تواند حاوی فرمهای مختلفی باشد؛ به دنیا آوردن و تربیت فرزند خود، تربیت و نگهداری از فرزندان دیگران، انتقال دادن دانشها و مهارتهای خود به نسل بعدی، و یا انتقال ارزشهای فرهنگی به آنها.

۶-یاد گرفتن مورد سوال قرار دادن رلهای جنسیتی: نقشهای جنسیتی که مادران و پدران ما در آنها جای داشتند ، به درد امروز ما نمی خورد. مدتها از زمانی گذشته است که تنها مردان پای به زندگی خشن می گذاشتند و نقش زنان تنها به خانه داری و بچه داری محدود می شد. شاید در هیچ محدوده دیگری از زندگی ، بزرگسالان تا این حد به آزمایش و تجربه های جدید نیاز نداشته باشند؛ واقعا امروزه چه چیزی "مردانه " است؟ و چه چیزی"زنانه"​؟
فرانک پیتمن (Frank Pittman ) به مردانی که در این مورد با نا اطمینانی مواجه هستند و پدرانشان الگوی مناسبی برایشان نمی توانند باشند، پیشنهاد می کند که درست آن کارهایی را انجام دهند که پدرانشان آنها را به خاطر "کار زنانه بودن" از آن نهی می کردند: مهربان بودن، گریه کردن، گاهی فیلم رمانتیک نگاه کردن، لباس شستن، عوض کردن پوشک بچه، گاهی عوض کردن زاویه دید جنس خود و به عنوان مثال خواندن ادبیات زنان. "به این شکل، خود را از کلیشه های جنسیتی آزاد می کنید و نترسید؛ قطره ای از هورمون تستسترون شما کم نخواهد شد و همینطور کروموزوم y خود را از دست نمی دهید! "
توصیه پیتمن به زنان این است که جنسیت خود را قبول داشته باشند و سعی کنند در زندگی خود چیزی بیابند که به آنها احساس قدرت و تاثیر گذاری می دهد. " اجازه بدهید که دوست داشته شوید و حمایت شوید، ولی هرگز وجود خود را بر اساس رابطه تان با مردی دیگر تعریف نکنید."

۷-یاد گرفتن تبدیل نا اطمینانی به یک امتیاز: طبق نظر جان کیتز شاعر ( John Keats) باید انسانها قادر باشند گاهی نیز در نااطمینانی ، در راز و رمز و در شک خود بمانند و همیشه بی صبرانه به دنبال امر مسلم نباشند. کسی که قادر به تحمل احساسات ضد و نقیض خود است، و همیشه به دنبال اطمینان نمی گردد، به خوبی برای راه طولانی بزرگ شدن مجهز است.

وقتی ما اینگونه به بزرگسالی جدید برسیم ، آنوقت این آزادی را نیز پیدا می کنیم که گاهی نیز به بزرگسالی استراحت بدهیم. بازگشتهای گاهگدار به معصومیتهای کودکانه و سرکشیهای نوجوانانه ، در این زندگی که خود را مرتب از نو شکل می دهد، نه تنها مجاز است بلکه ضروری نیز هست. بزرگسالی آنقدر مشکل نیست، اگر گهگداری از آن استعفا دهیم و به بازی برویم!

مقاله بسیار کوتاه شده ای از اوزولا نوبر ( Ursula Nober)
برگرفته از مجله روانشناسی امروز، آوریل ۲۰۰۱

پ.ن.:

_ الان دیدم که دوباره پینگ شدم ، گویا کسی خیلی علاقه داره که مطالب من حتما خونده بشه، که ازش تشکر می کنم! :)) ... شما دوستان خوبم هم که راه اضافی میاین اینجا ببخشین. هیچگونه پینگ بی محل این وبلاگ از این به بعد هم از جانب من نیست.

_


 
Home
Email
 
 
 

در باب همدلی

دام هارمونی (۲)

‌دام هارمونی (۱)

سرچ می‌‌کنی‌ یا هنوز فکر می‌‌کنی‌؟

آیا اندرز خوبی به ذهنت رسیده است؟...آنرا پیش خودت نگه دار!

هنر با خود تنها بودن

چطور با موفقیت شکست بخوریم

هنر معذرت خواهی (۲)

هنر معذرت خواهی (۱)

ترس از رابطه (۲)

ترس از رابطه (۱)

دام کمال‌گرايی (۲)

دام کمال گرایی(۱)

خشونت خانگی علیه زنان

از خاطره و حافظه (۱)

تمجيد‌های مورد ترديد

آخر اشتباه من کجاست؟

ترس مردان از احساسات

دو تا در عشق کافی نيستند

شما یك ایمیل جدید دارید

ای لحظه، بمان!

حیوون سكسی و دغدغه مسئولیت!

هنر دعوا کردن (۲)

هنر دعوا کردن(۱)

کافکای عاشق پیشه

اخلاق(۲)

اخلاق (۱)

روابط موازی(۲)

روابط موازی(۱)

کمی هم از مردان بشنویم!

اسطوره خون آشامها

آیا پول خوشبختی می آورد؟

فیلسوفهای کوچک، سوالهای بزرگ

به ایدز شانس ندهیم

سکسوالیته ( ۳): اولین بار-قسمت اول

تاپ سیکرت(۲)

و همین لباس زیباست نشان آدمیت؟

تاپ سیکرت(۱)

طنز

آزمایش میلگرام…

خوشبختی دوستی واقعی

هنر بزرگ شدن

سکسواليته (۲) : زنان و خود ارضايی

وقتی عشق سردتر مي شود

قدرت اکثريت

هنر، برای خواستگاری

سکسواليته(۱) : پدوفيلی

وبلاگ: هر نفر يک ناشر؟

شستشوی مغزی

وحشت زده

قویترین میل جهان

شانس

رويا(۲)

رويا(۱)

چند کلمه حرف حسابی!(۲)

دخترهای حرف گوش کن، پسرهای شرور

چند کلمه حرف حسابی!(۱)

دروغ(۲)

دروغ(۱)

…انتقام

زیبایی(۳)

زیبایی(۲)

زیبایی(۱)

 
Enter your Email


Preview | Powered by FeedBlitz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • August 2004  
  • September 2004  
  • October 2004  
  • November 2004  
  • December 2004  
  • January 2005  
  • February 2005  
  • March 2005  
  • April 2005  
  • May 2005  
  • July 2005  
  • August 2005  
  • September 2005  
  • October 2005  
  • November 2005  
  • December 2005  
  • February 2006  
  • March 2006  
  • May 2006  
  • July 2006  
  • September 2006  
  • November 2006  
  • December 2006  
  • January 2007  
  • February 2007  
  • March 2007  
  • April 2007  
  • May 2007  
  • September 2007  
  • October 2007  
  • February 2008  
  • May 2008  
  • July 2008  
  • August 2008  
  • November 2008  
  • February 2009  
  • March 2009  
  • May 2009  
  • September 2010  
  • April 2011  
  • April 2012  
  • July 2013  
  • May 2014  
  • November 2014  
  • December 2014  
  • February 2015  
  • March 2015  
  • July 2015  
  • August 2015  
  • November 2015  
  • December 2015  
  • February 2016  
  • August 2016  
  • February 2017  
  • May 2017  
  •