۱۰ خرداد، ۱۳۸۸


روزی نمی گذرد كه كامپیوتر را روشن نكنیم و به محض آنلاین شدن، سراغ میل بوكس نرویم؛ خبر جدید چیست؟ ایمیل اول، از برادری كه در تایلند است و ازسفرش نوشته است. خبری كوتاه از اداره، كه جلسه در روز دیگری برگذار می شود. ایمیل بعدی از پارتنر، كه نوشته است در عرض چند روز گذشته به رابطه اش خوب فكر كرده و دیگر دلیلی برای ادامه آن نمی بیند! شوك! اما چه خوب است كه درست در ایمیل بعدی ، دوستی یك ویدئوی خنده دار از یوتوب فرستاده است! و چند میل اسپم، درباره امكانات عمل جراحی پنیس و دعوت به چند بازی آنلاینی. و البته یك عكس پر حجم از فرزند دوستی كه تازه دندان در آورده و ما را با این شادی سهیم كرده است!

سریع، راحت، ارزان، و با آن می شود همه كاری انجام داد. ما عاشق ایمیل هستیم، حتی گاهی به آن معتادیم. این وابستگی، زمانی برایمان روشن می شود كه ایمیلی دریافت نمی كنیم. اما ایمیل، بیش از آنچه فكر می كنیم می تواند باعث به وجود آمدن سو تفاهم شود. مشكل اصلی این است كه ایمیل، وسیله ارتباطی ای كتبی است و در عین حال بسیاری از خواص وسائل ارتباطی شفاهی را دارد، در اصل، یك رابطه شفاهی كتبی شده است. ایمیل بین دو نفر چنان رد و بدل می شود كه گویا در برابر هم قرار گرفته اند و در عین حال یك دنیا بین آنها فاصله است. آنها همدیگر را نمی بینند، صدای هم را نمی شنوند، نوعی رابطه شفاهی بر قرار است بدون وجود همه عناصر غیر زبانی یك رابطه حضوری. این عناصر را ما در رابطه ایمیلی برای خود تصور می كنیم و در بسیاری موارد با تصوراتمان در اشتباه هستیم. عوض شدن میمیك صورت یا تغییر لحن در بیان بعضی جمله ها، زبان بدن، همه ارتشاعات صدا كه بعضی جمله های سخت را برایمان قابل هضم می كنند، دینامیكی كه یك مكالمه دارد، همه در رابطه ایمیلی و چتی از بین می روند، و امكان فهمیدن كد احساسی غیر كلامی آن از بین می رود. در این شرایط راه و جا برای انواع و اقسام تعبیرهای اشتباه باز می شود.

دانیل گولمن (Daniel Goleman) روانشناس، این پدیده را مشاهده كرده است كه ما معمولا ایمیل های مثبت را خنثی احساس می كنیم و ایمیل های خنثی را بسیار منفی تر از آنكه منظور نویسنده بوده است. ما سعی كرده ایم مشكل غیر قابل انتقال بودن احساسات با ایمیل (یا چت) را با آوردن علامتهایی مانند :) برای خنده، ؛) برای چشمك،:( برای ناراحتی و...تا حدودی حل كنیم. اما این راهها، بیشتر تلاش نا امیدانه ای برای بازپس دادن احساسات از دست رفته به این روش ارتباط است.
دقیقا به این دلیل كه ایمیل تا این حد از احساس خالی است، خواننده بسیار نكته بین شده و با دقتی چند برابر به جاهایی از نوشته كه نشانی از احساس را در خود دارند توجه می كند. حتی كلمه خطاب برای او اهمیت پیدا می كند و در چنین شرایطی شاید تعجب آور نباشد كه دلگیر شود وقتی كه در جواب خطاب "نازخاتون عزیزم"، مثلا "سلام شبنم" دریافت كند.

اینكه ایمیل چقدر كم قابلیت انتقال احساسات را دارد، در مورد استفاده از زبان كنایه بیشتر مشخص می شود. كنایه آمیز حرف زدن همیشه با ریسك همراه است، اما استفاده از كنایه در نوشتن ایمیل، مانند راه رفتن روی یخ است؛ خواننده ایمیل، جمله ها را معمولا با معنای واقعی لغتها می فهمد، یعنی درست عكس آنچه كه منظور نویسنده بوده است.
نتیجه اینكه وقتی كمی در نوشته شیطنت به خرج داده شود،این امكان وجود داردكه مساله ای جزئی و بی اهمیت، كم كم تبدیل به یك جنگ لغت شود. صرف نظر كردن كامل از نوشتار كنایه آمیز یا فاقد هر گونه طنز نیز این مشكل را حل نمی كند و اگر نویسنده فقط خنثی بنویسد، در نظر خواننده نوعی بی میلی یا رسمی بودن تداعی می شود و او سعی می كند به همین روش هم پاسخ دهد و دور باطل دوباره آغاز می شود.

ایمیل، وسیله اطلاع رسانی ای بسیار سریع و راحت است و این مساله ما را وسوسه می كند كه اختلافها و مشكلاتمان را به این وسیله و هر چه زودتر حل كنیم. حالت بی تكلف ایمیل، باعث میشود گاهی پیامهای مهم و جدی نیز به سرعت فرستاده شوند، پیامهایی كه برای نوشتنشان شاید بهتر بود كمی بیشتر دقت و فكر می كردیم.
آنچه در وحله اول این مساله را تشدید می كند، غایب بودن مخاطب ماست كه كنترلمان بر گفتارمان را كم می كند و باعث می شود چیزهایی را در ایمیل بنویسیم كه تا به حال جرات گفتنش را به خود نداده بودیم یا به دلیلهای دیگری مساله را برای خود نگه داشته بودیم.
ایمیل، به ما نوعی راحتی بیان را تلقین می كند كه می تواند نابود كننده باشد. وقتی سانسور درونی ما اینگونه از كار می افتد، ممكن است نظرمان را به مخاطب غایبمان با چنان صراحت و جسارتی بگوییم كه گاهی حتی خود هنگام دوباره خواندن آن پیام، از آن شرم كنیم.

نكته دیگراین است كه دگمه "send" به راحتی و به سرعت عمل می كند، و از ما سوال نمی كند: "آیا واقعا می خواهید چیزی كه الان تایپ كرده اید را بفرستید؟!" این سرعت انتقال، باعث می شود فراموش كنیم كه ایمیل، با همه سرعت و بی تكلفی، شاهدی كتبی است و به آن سرعت كه فرستاده می شود، از خاطر نمی رود، و خیلی بیشتر از یك نامه، قابل بایگانی شدن و ماندگار است. و با این ترتیب شاید اغراق نباشد اگر بگوییم كه یك ایمیل عجولانه می تواند یك دوستی یا یك رابطه را نابود كند، یا حتی موقعیت شغلیمان را به خطر اندازد. بهتر است اختلافمان را هرگز ننویسیم، تا وقتی می توانیم با هم حرف بزنیم.

در زندگی روزمره اینگونه است؛ آنچه كه در تنهایی دلمان خواسته به كسی بگوییم و آنچه كه واقعا بر زبان می آوریم وقتی كه رو در روی آن شخص قرار می گیریم یا حد اقل صدای او را از پشت تلفن می شنویم، دو چیز متفاوتند! دقیقا زمانهایی كه از كسی بسیار عصبانی می شویم، از خواهر بی توجهی كه تولدمان یا یادش رفته، از همسایه ای كه باز صدای موزیك را تا بی نهایت بلند كرده- تقریبا همیشه وقتی كه با آنها رو در رو می شویم، كمی به گفتارمان تعادل می دهیم. و در مورد گفتار بین دو پارتنر هم این "معتدل سازی " گفتار صدق می كند. در گفتار حضوری ما سعی می كنیم انتقاد خود را با زبان محتاطانه تری بیان كنیم، آنرا به صورتی كه بیشتر قابل پذیرش باشد فرم دهیم، بعد از مدتی صحبت شاید حاضر باشیم جاهایی گذشت كنیم و از بیان ملامتها و سرزنشهای شدید صرف نظر كنیم.
این رفتار به هیچ وجه دال بر این نیست كه ما موجوداتی ترسو هستیم. این بسیار خوب است كه در ما صدایی است كه ما را متعادل و مدیریت می كند. معمولا این نتیجه وجود هوش اجتماعی است، كه باعث می شود ما به طور غریزی حس كنیم كه با چماق چیزی به جز شكستن نصیبمان نمی شود و بهتر است به دنبال راه حل باشیم. به همین دلیل است كه ایمیل، بدترین نوع ارتباط برای حل اختلافات است.

در هر ارتباطی كه مستقیم نیست، این مشكل وجود دارد كه ما نه فقط با شخص دیگری ارتباط برقرار كنیم، بلكه با تصوری از او كه در ذهن خود ساخته ایم. ارتباط غیر مستقیم، همیشه دارای سهمی از توهم است ، كه هر چقدر رابطه واقعی با آن شخص كمتر باشد، این توهم شدیدتر است. این همان مشكل فرهنگ نامه گذاری در گذشته بود، زمانی كه دو عاشق نامه هایی پر شور برای هم می نوشتند، اما برخورد نزدیك بین آنان به خاطر دوری راه و نبودن وسائل رفت و آمد سریع، ممكن نبود. ارتباط نامه ای تقریبا ۲۰ ساله بالزاك با معشوق لهستانی خود اولینا هانسكا، كه در طول این زمان به ندرت همدیگر را دیدند، مثال خوبی است برای این نكته كه چطور یك نفر نوشته هایش را نه به واقعیت یك شخص، بلكه به تصور خودش از او خطاب می كند.

این پدیده، مخصوص رابطه ایمیلی و همه نوع ارتباط مجازی دیگر هم هست. شخص با ساخته های ذهنی خود مراوده می كند. اما این موضوع برایمان به زودی قابل دریافت نیست، چون ارتباط مجازی ، نوعی داشتن رابطه نزدیك را به ما القا می كند كه همانقدر وجود واقعی دارد كه "رابطه" بین بالزاك و معشوقه اش. احساس وجود یك رابطه نزدیك، به این دلیل است كه مكالمه ایمیلی خودمانی و غیر رسمی است و همچنین به دلیل سرعت زیاد انتقال ایمیلها كه در هیچ رسانه كلامی دیگری به این حد نیست.
هنوز "پلینگ" میل فرستاده شنیده نشده، جوابش آمده است. آنرا می خوانیم و دوباره چند خط در جواب می نویسیم. اما با وجود این سرعت انتقال، رد و بدل واقعی كمتر صورت می گیرد. چرا كه فرستادن ایمیل، معمولا حاصل زمانی است كه سر كار حوصله مان سر رفته است. كمتر پیش می آید كه به این قصد پشت میز كامپیوتر بنشینیم و برای نوشتنمان وقت بگذاریم.

به علاوه اینكه ایمیل خیلی بیشتر از انواع دیگر ارتباطهای نوشتاری، دارای خاصیت "از خود نویسی" است، و از آنجا كه مخاطبی كه به دنبال توجه است حضور ندارد، بسیاری از ایمیلها تبدیل می شوند به متنی كه كارهای روزمره ما را ردیف می كند و بیشتر شبیه لیست خرید روزانه است تا یك دیالوگ ، ایمیلهایی شبیه: "سلام فرشته جون، همه چی خوبه؟ من باید برم دنبال نرگس، شب هم مهمون داریم، دیشب برنامه تلویزیون رو دیدی؟" یا یك ایمیل جمعی : " سلام بچه ها، من همین الان رسیدم بانكوك، عجب هوایی داره، الان نشستم توی كافه و دارم اینها رو براتون می نویسم. باید اول بگردم دنبال یك هتل ارزون. و شب هم با دو نفر كه باهاشون آشنا شدم میرم بیرون، خیلی دلم می خواد ببینم اینجا چجوریه،پس فعلا، فرهاد".
چنین نوشته های یك طرفه ای، در خواننده این احساس را به و جود می آورد كه او مخاطب واقعی نبوده است، و از درون آن توجهی نسبت به خود نمی تواند پیدا كند، به خصوص اگر نوشته به ۲۰ نفر دیگر هم فرستاده شده باشد.

با وجود ارزش مكالمه ای كمی كه ایمیل دارد، ناراحتی ما زیاد است اگر پاسخ ایمیلی را نگیریم یا به آن فورا جواب داده نشود. تجربه نشان داده است؛ ما حتی اگر پاسخ ۱۰ ایمیل را دریافت كرده باشیم و فقط یكی از ایمیلهایمان پاسخ نگرفته باشد، به همان اندازه ناراحت می شویم. در رسانه ای كاملا كتبی، این مساله را قبول می كنیم، اما در رسانه ای كتبی-شفاهی مثل ایمیل ، نگرفتن پاسخ ایمیل برایمان مانند این است كه كسی وسط صحبت تلفنی، گوشی را زمین بگذارد.

ایمیل از جهات احساسی، یك بعدی و در بسیاری مواقع از جهت دیالوگی یك طرفه است و دقیقا به همین خاطر می تواند خطرناك باشد. برای كم كردن این خطرات، رعایت اولین درس هر نوع رابطه بین انسانی، می تواند از اتفاق بدترینها جلو گیری كند؛ اول فكر، بعد سند!

نوشته دكتر مارتین هشت (Martin Hecht)، خبرنگار و نویسنده
از مجله روانشنای امروز، سپتامبر ۲۰۰۸ (Psychologie Heute, September 2008)



 
Home
Email
 
 
 

در باب همدلی

دام هارمونی (۲)

‌دام هارمونی (۱)

سرچ می‌‌کنی‌ یا هنوز فکر می‌‌کنی‌؟

آیا اندرز خوبی به ذهنت رسیده است؟...آنرا پیش خودت نگه دار!

هنر با خود تنها بودن

چطور با موفقیت شکست بخوریم

هنر معذرت خواهی (۲)

هنر معذرت خواهی (۱)

ترس از رابطه (۲)

ترس از رابطه (۱)

دام کمال‌گرايی (۲)

دام کمال گرایی(۱)

خشونت خانگی علیه زنان

از خاطره و حافظه (۱)

تمجيد‌های مورد ترديد

آخر اشتباه من کجاست؟

ترس مردان از احساسات

دو تا در عشق کافی نيستند

شما یك ایمیل جدید دارید

ای لحظه، بمان!

حیوون سكسی و دغدغه مسئولیت!

هنر دعوا کردن (۲)

هنر دعوا کردن(۱)

کافکای عاشق پیشه

اخلاق(۲)

اخلاق (۱)

روابط موازی(۲)

روابط موازی(۱)

کمی هم از مردان بشنویم!

اسطوره خون آشامها

آیا پول خوشبختی می آورد؟

فیلسوفهای کوچک، سوالهای بزرگ

به ایدز شانس ندهیم

سکسوالیته ( ۳): اولین بار-قسمت اول

تاپ سیکرت(۲)

و همین لباس زیباست نشان آدمیت؟

تاپ سیکرت(۱)

طنز

آزمایش میلگرام…

خوشبختی دوستی واقعی

هنر بزرگ شدن

سکسواليته (۲) : زنان و خود ارضايی

وقتی عشق سردتر مي شود

قدرت اکثريت

هنر، برای خواستگاری

سکسواليته(۱) : پدوفيلی

وبلاگ: هر نفر يک ناشر؟

شستشوی مغزی

وحشت زده

قویترین میل جهان

شانس

رويا(۲)

رويا(۱)

چند کلمه حرف حسابی!(۲)

دخترهای حرف گوش کن، پسرهای شرور

چند کلمه حرف حسابی!(۱)

دروغ(۲)

دروغ(۱)

…انتقام

زیبایی(۳)

زیبایی(۲)

زیبایی(۱)

 
Enter your Email


Preview | Powered by FeedBlitz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • August 2004  
  • September 2004  
  • October 2004  
  • November 2004  
  • December 2004  
  • January 2005  
  • February 2005  
  • March 2005  
  • April 2005  
  • May 2005  
  • July 2005  
  • August 2005  
  • September 2005  
  • October 2005  
  • November 2005  
  • December 2005  
  • February 2006  
  • March 2006  
  • May 2006  
  • July 2006  
  • September 2006  
  • November 2006  
  • December 2006  
  • January 2007  
  • February 2007  
  • March 2007  
  • April 2007  
  • May 2007  
  • September 2007  
  • October 2007  
  • February 2008  
  • May 2008  
  • July 2008  
  • August 2008  
  • November 2008  
  • February 2009  
  • March 2009  
  • May 2009  
  • September 2010  
  • April 2011  
  • April 2012  
  • July 2013  
  • May 2014  
  • November 2014  
  • December 2014  
  • February 2015  
  • March 2015  
  • July 2015  
  • August 2015  
  • November 2015  
  • December 2015  
  • February 2016  
  • August 2016  
  • February 2017  
  • May 2017  
  •