۱۲ مهر، ۱۳۸۶


گیزلا رونته (Gisela Runte) روانپزشک، استاد و مشاور تربیتی در دانشگاه اولدن بورگ است و بیشتر به امور زنان می پردازد. از او به تازگی کتابی با عنوان "چطور زنان خیانت می کنند" (Wie Frauen fremdgehen) منتشر شده است.

مجله روانشناسی امروز: تا به حال در مورد موضوع بی وفايي، در ذهن ما هميشه مرد "عامل"​بوده است. شما کتابی درباره زنان با رابطه های موازی نوشته ايد. آيا اين يک پديده جديد است؟ آيا زنان اينکار را امروز بيشتر از گذشته انجام می دهند؟

گيزلا رونته: اين پديده جديدی نيست، در همه زمانها زنان نيز روابط موازی داشته اند. اما در حاليکه مردان رابطه های خارج از خانه را مانند فتحی پيروزمندانه برای يکديگر تعريف می کنند و در ميان جمع خود تحسين می شوند، زنان نمی توانند به راحتی از آن صحبت کنند. در همه دورانها زنان بايد رابطه های موازی خود را پنهان می کرده اند، اگر نمي خواستند که رسوا، طرد يا حتی شکنجه و کشته شوند. و اين تاريخ، اثر خود را تا به امروز باقی گذاشته است. زنان می دانند اگر ميل خود را نشان دهند ريسک بزرگی انجام می دهند، مورد تمسخر قرار می گيرند يا حتی بيمار ناميده می شوند. امروزه نيز اگر زنها بخواهند زندگی جنسی واقعی خود را شکل دهند، مجبورند با همه نرمها و متدهای سنتی تربيتيشان مقابله کنند. سکسواليته زنان در اجتماع، به رلهای بسيار محدودی خلاصه می شود؛ مثلا در تبليغات يا سکس شاپها. آنجا اجازه دارند نيمه برهنه روی ميز برقصند يا بر دوربين عکاسی لبخند بزنند، گويی چيز ديگری جز سکس در ذهن ندارند. اما همه زنان ديگر بايد خود را کنترل کنند و ميل خود را حد اکثر با کنايه بر زبان آورند.

ر.ا.: در مورد جنس زن گفته می شد (و بعضا هنوز هم می شود) که هوس زن از مرد ضعيفتر است. پس مرد به عنوان موجودی که "نمی تواند خود را کنترل کند" ، اجازه دارد و بايد که شهوتش را زندگی کند، در حاليکه زنان فقط زمانی هوس دارند که عاشق باشند.

رونته: این نظر، سنتی دیرینه دارد. زنان به عنوان جنس کم شهوت شناخته می شوند، چون همیشه مجبور بوده اند با میل خود طور دیگری نسبت به مردان رفتار کنند. میل و شهوت آنان معمولا برایشان نتایج سختی داشته است. در دورانی که هنوز وسائل پیشگیری از حاملگی وجود نداشت، بارداریهای ناخواسته نیز به این مشکلات اضافه می شد. پس زنان باید همیشه محتاط تر از مردان رفتار می کردند، و باید خیلی زود کنترل کردن میلها و صرفنظر کردن از هوسهای خود را یاد می گرفتند.

ر.ا.: معنایش این است که زنان نیز به همان نسبت مردان پر شهوت هستند و تنها خواسته خود را نشان نمی دهند چون در طی صدها سال صرفنظر کردن از آنرا آموخته اند؟

رونته: گفتگوهای من با زنان مختلف، و همینطور تجربه من به عنوان روانپزشک نشان می دهد که این نظر که زنان تنها وقتی هوس دارند که عاشقند، با واقعیت زندگی جنسی زنان همخوانی ندارد. زنان نیز موجوداتی شهوتی هستند. حتی بسیار شهوتی هستند. و میل جنسی آنان با بالاتر رفتن سن ، حد اقل در بین همه آنان به طور اتوماتیک کمتر نمی شود. زنان مورد صحبت من بین ۲۸ و ۶۹ سال داشتند، و زنان مسنتر نیز این میل را در خود دارند، اما برای آنها اقرار کردن به این مساله گاهی بسیار خجالت آور بوده است و باز هم در اینباره سکوت کرده اند. اما در کل زنان خواهان این هستند که از این دروغ آزاد شوند که از سن معینی، اجازه داشتن میل جنسی را ندارند.

ر.ا.: شما برای نوشتن کتابتان با ۳۷ زن مصاحبه کرده اید. آیا دلیل اعتراف آنان این است که از این اخلاق دوگانه-مردان باید به دنبال هوس خود بروند، زنان نه- به ستوه آمده اند؟

رونته: من فکر می کنم فشار روحی شدید، آنان را بر آن داشته است که این پیش آمد زندگی خود را با شخصی ثالث و بی طرف در میان بگذارند، و بیشتر به دنبال یک سوپاپ برای رها شدن از این فشار هستند. وقتی برای نوشتن کتابم اعلام کردم که به دنبال زنانی با این تجربه می گردم، نباید زیاد به دنبالشان می رفتم، و در آخر بسیاری از آنها را رد کردم. در پایان هر مصاحبه ای، طرف مورد سوال من می پرسید: "زنان دیگر در این باره چه گفته اند؟" ظاهرادر این میان احتیاج بزرگی وجود دارد برای شنیدن تجربه دیگران و اینکه چطور با این مساله کنار می آیند.

ر.ا.: چرا زنان اینکار را می کنند؟ چه چیزی آنان را به آغوش مردی دیگر می کشاند؟

رونته: برای این سوال جواب ساده ای وجود ندارد. البته ما علاقه داریم همه چیز را در یک کشو بگنجانیم و جوابی همگانی برای این موضوع پیدا کنیم. اما واقعیت بسیار رنگی تر و از شخصی به شخص دیگر متفاوت تر است. دلایل زیادی برای این سوال وجود دارد، اما مسلما مسائلی هم هستند که به عنوان دلیل، بیشتر نام برده می شوند، از جمله قدر ندانستن ارزش آنها. این برای جفتهای زیادی اتفاق می افتد که با گذشت زمان، یکی از طرفین حس می کند که برای دیگری به یک دارایی یا یک عادت تبدیل شده است. اروتیک و قدر دانی از دیگری را در عین زندگی روزمره پابرجا نگه داشتن، کار آسانی نیست. اما این یک واقعیت است که احساس ارزش وجودی ما حتی در سن بزرگسالی، از انعکاس محیط بیرونمان تاثیر می گیرد. زنانی که در رابطه شان از سوی پارتنرشان به چشم کسی که بودنش دیگر بدیهی است دیده می شوند، حس می کنند به سیندرلا تبدیل شده اند. و اگر ناگهان کسی پیدا شود که آنها را ببیند، تحسین کند و برایش موجودی بدیهی نباشند، ناگهان تبدیل به پرنسس می شوند. وقتی در رابطه میل و توجه و احترام پارتنر کم شود، شاهزاده های دیگر شانس بزرگتری به دست می آورند.

ر.ا.: نارضایتی جنسی در رابطه چه تاثیری بر این موضوع دارد؟

رونته: زنان بسیاری در زندگی با شریک خود از لحاظ جنسی ارضا نمی شوند. اما این موضوع را با مردی در میان گذاشتن، یکی از مشکلترین مسائل در زندگی مشترک است. مردان در مقابل چنین اظهاری، معمولا شوکه و رنجیده می شوند، واکنشهای عصبی نشان می دهند، یا اصلا واکنشی نشان نمی دهند. و این زنان را به سکوت وا می دارد و زمانی می رسد که دیگر میل ندارند که برای هوس خود بجنگند. از سویی دیگر، نمی خواهند تمام عمر نیز منتظر بمانند، غر بزنند، خود را مقصر بدانند ، از آرزوهای خود صرفنظر کنند و تمام موجودیت خود را تغییر دهند یا حتی نفی کنند فقط به این خاطر که با مرد خود سازش داشته باشند.
بعضی از زنان نیز متوجه می شوند که بیشتر از زوج خود میل جنسی دارند، و به این ترتیب ممکن است با وجود رضایت از ارتباطشان، زندگی جنسی خود را با مردی دیگر تجربه کنند.

ر.ا.: این اتفاق چگونه می افتد؟ آیا این زنان یک روز صبح به خود می گویند: سکس با همسرم یا شریکم دیگر راضیم نمی کند، از امروز به دنبال یک Lover می گردم؟

رونته: نه، چنین اتفاقی بسیار به ندرت می افتد. معمولا زنان با هدفمندی به دنبال چنین رابطه ای نمی روند، بلکه بیشتر برایشان پیش می آید و اتفاقی وارد چنین جریانی می شوند. در ضمن، هر "خیانتی" لزوما جنسی نیست. من در مصاحبه های خود از زنان این سوال را کردم که از چه زمانی این احساس را داشتند که به شریک خود خیانت می کنند. شگفت انگیز اینکه تعریفهای مختلفی برای بی وفایی بین آنان وجود دارد. یکی از زنان، حتی یکبار هم با مرد دیگری رابطه جنسی نداشت، اما آنقدر مسائل مشترک با آن مرد دیگر داشت که از نظر خود او خیانت به شریکش شمرده می شد.

ر.ا.: زنانی که اتفاقی به این جریان وارد می شوند، چطور با آن کنار می آیند؟

رونته: اگر چنین رابطه ای اتفاقی پیش بیاید، معمولا زنان بعد از آن بسیار در هم و با احساس عذاب وجدان درگیر هستند." این چه کاری بود که کردم؟ آیا این واقعا من بودم؟" سوالی است که از خود می کنند. اما این زنان به هیچ وجه دچار اختلال روانی یا شخصیتی، که احتیاج به درمان داشته باشد نیستند. بیشتر اینگونه است که بسیاری از آنان در طی سالیان زیاد، آنقدر از موجودیت و احتیاجات خود دور شده اند که خود را دوباره باز نمی شناسند و با عشق یا ارتباط با مردی دیگر ،دوباره با این جنبه های سر کوب شده شخصیت خود رو به رو می شوند. این یک پدیده بسیار شایع است که زنان خود را به نرمها و توقعات و انتظارات دیگران وفق می دهند. اما هر چه بیشتر تلاش می کنند که به چنین ایده آلهایی نزدیک شوند، از خودشان دورتر می شوند تا جایی که زمانی دیگر خود را نمی شناسند.

ر.ا.: شما در کتابتان می نویسید که بی وفایی زنان، گاهی می تواند نشان وفاداری آنها به خود باشد.

رونته: یا به زبان ویرایشگر کتابم: بعضی از زنان با با دیگری می روند که به خود برسند.

ر.ا.: پس یعنی موضوع اصلی، آن مرد مشخص نیست که زن با او رابطه ثالث برقرار کرده است؟

رونته: معمولا موضوع بر سر او نیست، بلکه موضوع اینست که راهی به سوی سکسوالیته خود پیدا شود در دنیایی که از کلیشه ها پر شده است. البته که منظور این نیست که این زنان با هر مردی به رختخواب می روند، اینرا من از هیچ کدام نشنیده ام. اما موضوع اینست که آنان می خواهند احساسهایی را تجربه کنند که مدتها در درون آنها مسکون بوده است.

ر.ا.: و چرا این با مرد خودشان ممکن نیست؟

رونته: آیا باید باشد؟ من فکر می کنم ما توقعات بیش از حدی از یک رابطه داریم، وقتی که انتظار داریم همه خواسته ها و همه جنبه های مختلف خود را در آن پیدا کنیم. بسیاری از زوجها عقیده دارند که ارتباط آنها باید در همه جنبه ها و سطوح کامل باشد. من اینرا بار سنگینی برای یک رابطه می دانم. یک رابطه ممکن است در مورد مسائل خاصی به مرزهای خود برسد و در این نقطه است که من باید تصمیم بگیرم: یا من این مزرها را قبول می کنم، قدر آنچه در این رابطه دارم می دانم و شاید آنچه راکه ندارم جای دیگر جستجو می کنم- این جای دیگر ، حتما نباید آغوش یک مرد دیگر یا یک زن دیگر باشد، اما می تواند-، یا تصمیم به چشم پوشی می گیرم و به خاطر بعضی از ارزشهایم، از زندگی کردن جنبه هایی از وجودم صرفنظر می کنم. این تصمیمی بسیار شخصی است.
من تلاش زوجها را بر سر ارزشهایشان و بر سر عشق، بسیار با ارزش می دانم و فکر می کنم در چنین زوجهایی پتانسیل بالایی برای تغییر وضع موجود به شرایطی بهتر وجود دارد وقتی که هر دو شرایط فعلی را رضایت بخش نمی بینند و سعی برای عوض کردنش دارند. تاکید من اما در این جمله بر "هر دو" است. در غیر اینصورت این تلاش یک سویه، تبدیل به پروژه ای می شود که همه نیروی آن یک طرف را به تحلیل می برد.

ر.ا.: شما در آغاز گفتید این رابطه های پنهانی فشار روحی شدیدی به این زنان وارد می کند. آیا راحتتر نیست که آنرا نزد شریک خود آشکار کنند و به رابطه خود شانسی برای تغییر و بهتر شدن بدهند؟

رونته: من اینرا خیلی به ندرت تجربه کرده ام که یک رابطه خارج از خانه، شانسی برای رابطه ثابت باشد. کاملا بر عکس؛ اقرار به رابطه سوم، معمولا زخمهایی چنان عمیق بر جا می گذارد که در بیشتر موارد به جدایی می انجامد. چنین اعترافی تنها برای ارتباط کسانی می تواند سازنده باشد که از ثبات روحی بسیار بالایی بر خوردار باشند و این بسیار نادر است. حتی ممکن است چنین اعترافی به قتلهای ناموسی بیانجامد. من تنها می توانم به این زنان توصیه کنم که خود را از عذاب وجدان آزاد کنند و با اعترافات خود بسیار محتاط باشند. البته این آرزوی همه ماست که روزی خواسته ها و احتیاجات خود را آزادانه ابراز کنیم. این بسیار مطلوب بود اگر زنان می توانستند خود را آنطور که هستند در جامعه نشان دهند. اما در حال حاضر از این هدف بسیار دور هستیم. اما صحبت با این زنان برایم امید بخش بوده است و به من نشان داده است که با وجود همه تلاش برای قرار دادن آنان در قالبهای از پیش تعیین شده، فردیت و کثرت می تواند برنده باشد-هر چند که هنوز در بیشتر مواقع پنهانی!

از مجله روانشناسی امروز، چاپ ويژه در مورد عشق و ارتباط، شماره ۱۵، ۲۰۰۶ ( Psychologie Heute, Heft 15, 2006)

لینکهای مرتبط:

_خیانت!

_>پرسشهای روی مرز


ا

 
Home
Email
 
 
 

در باب همدلی

دام هارمونی (۲)

‌دام هارمونی (۱)

سرچ می‌‌کنی‌ یا هنوز فکر می‌‌کنی‌؟

آیا اندرز خوبی به ذهنت رسیده است؟...آنرا پیش خودت نگه دار!

هنر با خود تنها بودن

چطور با موفقیت شکست بخوریم

هنر معذرت خواهی (۲)

هنر معذرت خواهی (۱)

ترس از رابطه (۲)

ترس از رابطه (۱)

دام کمال‌گرايی (۲)

دام کمال گرایی(۱)

خشونت خانگی علیه زنان

از خاطره و حافظه (۱)

تمجيد‌های مورد ترديد

آخر اشتباه من کجاست؟

ترس مردان از احساسات

دو تا در عشق کافی نيستند

شما یك ایمیل جدید دارید

ای لحظه، بمان!

حیوون سكسی و دغدغه مسئولیت!

هنر دعوا کردن (۲)

هنر دعوا کردن(۱)

کافکای عاشق پیشه

اخلاق(۲)

اخلاق (۱)

روابط موازی(۲)

روابط موازی(۱)

کمی هم از مردان بشنویم!

اسطوره خون آشامها

آیا پول خوشبختی می آورد؟

فیلسوفهای کوچک، سوالهای بزرگ

به ایدز شانس ندهیم

سکسوالیته ( ۳): اولین بار-قسمت اول

تاپ سیکرت(۲)

و همین لباس زیباست نشان آدمیت؟

تاپ سیکرت(۱)

طنز

آزمایش میلگرام…

خوشبختی دوستی واقعی

هنر بزرگ شدن

سکسواليته (۲) : زنان و خود ارضايی

وقتی عشق سردتر مي شود

قدرت اکثريت

هنر، برای خواستگاری

سکسواليته(۱) : پدوفيلی

وبلاگ: هر نفر يک ناشر؟

شستشوی مغزی

وحشت زده

قویترین میل جهان

شانس

رويا(۲)

رويا(۱)

چند کلمه حرف حسابی!(۲)

دخترهای حرف گوش کن، پسرهای شرور

چند کلمه حرف حسابی!(۱)

دروغ(۲)

دروغ(۱)

…انتقام

زیبایی(۳)

زیبایی(۲)

زیبایی(۱)

 
Enter your Email


Preview | Powered by FeedBlitz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • August 2004  
  • September 2004  
  • October 2004  
  • November 2004  
  • December 2004  
  • January 2005  
  • February 2005  
  • March 2005  
  • April 2005  
  • May 2005  
  • July 2005  
  • August 2005  
  • September 2005  
  • October 2005  
  • November 2005  
  • December 2005  
  • February 2006  
  • March 2006  
  • May 2006  
  • July 2006  
  • September 2006  
  • November 2006  
  • December 2006  
  • January 2007  
  • February 2007  
  • March 2007  
  • April 2007  
  • May 2007  
  • September 2007  
  • October 2007  
  • February 2008  
  • May 2008  
  • July 2008  
  • August 2008  
  • November 2008  
  • February 2009  
  • March 2009  
  • May 2009  
  • September 2010  
  • April 2011  
  • April 2012  
  • July 2013  
  • May 2014  
  • November 2014  
  • December 2014  
  • February 2015  
  • March 2015  
  • July 2015  
  • August 2015  
  • November 2015  
  • December 2015  
  • February 2016  
  • August 2016  
  • February 2017  
  • May 2017  
  •